خانه
ايميل
نویسندگان وبلاگ
نویسنده ی همیشه بهار
توضیح
بعضی ها واقعی و بعضی ها خیالی
مخاطب بعضی ها خود تو و بعضی ها یه شخص خیالی
درخواست
خواهش می کنم اگه خواستین پیام بذارین
یه نشونی هم از خودتون بذارین
آرشیو وبلاگ
آذر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
آذر ۸٩
مهر ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
لینک دوستان
سپیده دم
چکآف
دست نوشته هاي علي
دمدیس نامه
دل پاک
لحظه های کاغذی
نشونی
هلوع
فانوس خیس
کتابهای رایگان
دکتر شکر خواه
یک دل تنها
یک روحانی
عکس های زندگی
کشتارگاه
لات جوانمرد
وروجک
سایت های عکس
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
سایت های موزیک
Iranhg
ترانه ها
سار2008
Digital Music Center
آهنگ
iraniansongs
ایران ملودی
نغمه
پرسپلیس
Persian Multimedi
رادیو آزادی
سروش
traditional
mp3persian
پریسا
نوانما
رنجیده
وبلاگ موسیقی
سرزمين
آمار وبلاگ 
خروجی وبلاگ
خدای بزرگتر ها
یه زمانی وبلاگ جایی بود که میشد توش درد و دل کرد ، شادی کرد ، جوونی کرد ... هر کاری که میشد ، کرد !
رسانه های اجتماعی اومدن و نقش وبلاگ ها رو کم کردن ..
خوب بودن ولی دیگه نمیشد راحت هر کاری کرد ! دیگه هر چی میگفتی ، همه خبر دار میشدن ...
امروز دلم گرفته ، ولی نمیدونم کجا باید خالی کنم ...
امروز دلم گرفته ، ولی نمیدونم چرا .. البته مثل خیلی وقت های دیگه که نمیدونستم !!
امروز دلم گرفته ، با اینکه اوضاع خوبه ...
خدای من .. خدای خوب من ...
امروز دلم برات خیلی تنگ شده .. ولی بزرگ شدم ! مرد شدم ! نمیشه مثل قدیما راحت بزنم زیر گریه ...
خدای من .. خدای خوب من ...
خودت هوای این دل تنگیده من رو داشته باش . مرسی .
تف تو این روزگار
اصلاً انگار نمی تونه یه کم بیشتر خوش باشه !
انگار ازش کم میشه !
خسیس !
تف !
تولدت مبارک
ندای عزیز من ...
تو آنقدر مهربان بودی که باز هم به خاطر کادوی نداده ام ، سرزنشم نکردی
تو آنقدر مهربان بودی که کادوی خودت به من را کادوی من به تو جا زدی !
و ندای من
و عشق تو آنقدر بزرگ و زیباست که هیچ هدیه ای نمی تواند پاسخگوی آن باشد ..
ندای من ...
دوستت دارم
تولدت مبارک
و ممنون که ندای منی
هفتمین سال
آدمها بزرگتر که می شوند ، حرفهای بیشتری برای گفتن دارند ؛ ولی ساکت تر هم می شوند .
مثل من که دلم پر از حرف بود برایت ، میدانستم تو هم پر از شوق شنیدن بودی ولی حالی برای گفتنم با مزارت نبود ..
پدر ؛ جایت همچنان خالی است ..
پدر ؛ جایت همیشه خالی است ..
غرورم ...
دیروز غرورم را زیر کاسه ها و کوزه ها مخفی کرده بودم ..
آن نیز بر سرم شکست ...
چه ساده ..
و تو میدانی که مرد ، بی غرورش چگونه است ؟
سنجاب منو ندیدین ؟
هر وقت فکر می کردیم که باید استیو رو به جنگل برگردونیم ، هر دویمان بغض می کردیم .
از دیروز دیگر خبری از سنجاب کوچولوی ما نیست !
استیو رفته است و این خوشبینانه ترین حالت ممکن است !
اگر ... اگر ... کجاست ؟ چرا نیامد و .. ؟
از صبح ، هر دویمان چشم به درختان حیاط دوخته ایم که شاید برگردد و به خودمان امید می دهیم ..
تحمل نبودن استیو سخت است ولی دیدن نا آرامی ندا ، سخت تر .
دل من حالش خوشه .. اصلاً بلد نیست بگیره !
دلم مثل آن روز ها شده است
دلم بچه شده است
دلم باز می گیرد
دلم تو را دارد ولی باز هم بهانه می گیرد
تعادلم آرزوست !
یه وقتایی هر هفته و شاید هم هر روز حرفی برای گفتن داشتم !
رسید به جایی که قول دادم حد اقل ماهی یکبار یه مطلب برای وبلاگ بنویسم ...
با اینکه راحت میتونم دست به قلم شم ، ولی الان دیدم حدود 6 ماهه که چیزی انجا ننوشتم !
بعضی وقتا از خودم نا امید میشم که چرا نوشتنم نمیاد ؟!
و بعد خودم رو دلداری میدم که سرم انقدر به کار گرمه که وقت واسه این چیزا نمی مونه !
و باز به خودم تشر می زنم که باید بتونی تعادلی بین کار و زندگیت برقرار کنی !
امان !
پيام هاي ديگران () لینک دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠ - نویسنده ی همیشه بهاریادبگیر
که هر کس شخصیت خاص خودش رو داره
که باید هر کس رو همونجور که هست قبول کنی و بهش احترام بذاری
که گاهی بذاری دیگران هر کاری میخوان انجام بدن و تو فقط نگاه کنی ...
حتی ....
پيام هاي ديگران () لینک سهشنبه ٩ آذر ۱۳۸٩ - نویسنده ی همیشه بهارکیه ؟؟!
مدتیه درگیر بازی های اعتماد به نفسم ... راه رفتن خودم هم داره یادم میره !!
پيام هاي ديگران () لینک سهشنبه ٩ آذر ۱۳۸٩ - نویسنده ی همیشه بهارخیلی وقته دیگه بارون نزده
خیلی وقته که وبلاگ ننوشتم ... امروز بنا به جلسه ای که داشتم ، دوباره دلم هوای وبلاگ رو کرد ...
ولی انقدر غرق کار ها هستم که فعلاً مطلبی مناسب همیشه بهار به ذهنم نمیاد !
شاید فقط همین رو بتونم بگم :
مرسی خدای خوب و مهربون من .. از همه ی چیزهای خوب و قشنگی که بهم دادی ازت ممنونم .. امیدوارم بتونم قدرشون رو بدونم . مرسی خدا ...
او رفت و تو آمدی !
برایم سخت است ، همزمانی فوت بابا و تولد تو
ندای من .. خوشحالم که اگر خدای مهربان ، پدر را برد ، تو را آورد ..
تولدت مبارک همسر مهربانم .
پيام هاي ديگران () لینک پنجشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٩ - نویسنده ی همیشه بهارباز هم نبودی
پدر .. پدر عزیزم .
پسرت داماد شد و چقدر در مراسمش دنبال تو گشت ...
اولین روز ماه رمضان ، شب جمعه ، سالگرد رفتن تو و یک دل تنگ که برایت بغض دارد .
پدر .. چقدر جای تو خالیست ..
پيام هاي ديگران () لینک پنجشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٩ - نویسنده ی همیشه بهارفقط من و تو نیستیم !
این روز ها همه چی رو به بهبود است ...
اوضاع کار و زندگی و آرامش مان ..
فقط یک مشکل جدید پیدا شده است ..
آن روز ها که برای داشتن همدیگر تلاش می کردیم ،بیشتر از الان همدیگر را داشتیم !
باید باز هم برای داشتن همدیگر تلاش کنیم !
پيام هاي ديگران () لینک چهارشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٩ - نویسنده ی همیشه بهارهیس !
بعضی سروده و خوانده اند که وایسا دنیا ! من می خوام پیاده شم .
من دوست دارم بسرایم و بخوانم :
خفه شو دنیا ! می می خوام راحت زندگی کنم .
پيام هاي ديگران () لینک شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩ - نویسنده ی همیشه بهاربی ایمانی
گاه که بی ایمان می شوم ، زمین و زمان را به هم میزنم ،تو را می رنجانم و به همه بد و بیراه می گویم ...
کاش خدا یاریم دهد و زودتر مرا از شیطان درونم نجات دهد ...
پيام هاي ديگران () لینک شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩ - نویسنده ی همیشه بهارتازه دارم می فهمم
نزدیک ٢ ساله که همدیگه رو از نزدیک می شناسیم !!
تازه دارم می فهمم که چه جوری باید با یک خانم برخورد کرد ! البته باز هم مطمئن نیستم ! به نظرم خیلی پیچیده تر از اینیه که تا الان یادگرفتم !
منو بگو که به همه درس برخورد مناسب با خانم ها رو میدادم !!!
پيام هاي ديگران () لینک دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩ - نویسنده ی همیشه بهارچرا نمی نویسی ؟
هی بهم میگی چرا دیگه نمی نویسی ؟
هی میگی چرا اگر هم می نویسی ، غمگین می نویسی ؟
کلی فکر کردم تا یادم اومد اصلاً چرا می نوشتم و می نویسم ؟!
اونروزا هر وقت دلم میگرفت می نوشتم و اینروزا با اومدن تو ، این دل گرفتن ها کمتر شده .
این روزا اگر هم می نویسم ،دلم گرفته ... ولی بدون که کم شدن تعداد نوشته هام ، یعنی کم شدن دل گرفتن هام .
مرسی از اینکه دلم رو صفا دادی !
پيام هاي ديگران () لینک دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩ - نویسنده ی همیشه بهارجنگ و صلح
چه زمان درازی برای داشتنت جنگیدم ... با چه صبر و تلاشی همه را برای داشتن تو با خودم همنوا کردم و بلاخره مال من شدی .
چه کوتاه زمانی است که خسته ات کرده ام .. چه زود فراموش کرده ام تلاشهایم برای داشتن تو را .. چه زود به داشتن هم عادت کرده ایم .. گویی هزاران سال است با همیم .
امروز می خواهم مثل دیروز ،برای فردا هایمان فرصت عاشقی را فراهم کنم .
امروز می خواهم از داشتنت لذت ببرم .. می خواهم از داشتنم لذت ببری .
از امروز می خواهم زندگی کنم .
دوستت دارم همسر مهربان من ؛ ندای من .
پيام هاي ديگران () لینک پنجشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸۸ - نویسنده ی همیشه بهاریکماهگیمون
امروز دقیقاً یکماه شد که رسماً مال هم شدیم !
احساس خوبی است ، هرچند که وقت نشد توصیفش کنم !
از همه ، بخصوص خدای مهربان ، ممنونم .
دوشادوش هم
اوضاع آنگونه نیست که دلخواهمان باشد .. نه در کار ، نه در زندگی و نه در هیچ جای دیگری.
ولی بسیار خدا را شاکرم .. که تو هستی و من ؛ پشت هم ؛ دوشادوش هم و به امید ساختن فرداهای زیبا تر .
پيام هاي ديگران () لینک پنجشنبه ٥ آذر ۱۳۸۸ - نویسنده ی همیشه بهار
ترس ترسیدن
تو هستی .. در تمام لحظه لحظه های زندگی ام و باز کابوس ِ نبودن می بینی .
من هستم .. در تمام داشته ها و نداشته هایت و باز ترس ِ نبودن می کنم .
این روز ها از ترس ، می ترسم .. نکند به واقعیت بپیوندد و روزی بیاید که تو دیگر عاشقم نباشی .
پيام هاي ديگران () لینک یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۸ - نویسنده ی همیشه بهارشوق کودکی
چه طولانی بود که اینچنین شوق نداشتم ...
امروز از شوق خودکار سبز ١۶۵٠ تومانی ام از خواب عصرگاهی دست کشیدم !!
چه کودک شده ام !
معنی شعر های عاشقونه
خدا رو شکر تو هستی ...
قبلاً هم زمزمه های عاشقانه می کردم ، ولی هیچگاه درکشان نکردم .
این روز ها خوب می فهمم حس شاعر را !
این روز ها خوب می فهمم معنی شعر های عاشقانه را !
خدا رو شکر تو هستی .
پنجمین سال
پدر ! این روز ها هر رخداد ناخوشایندی را به تو ربط می دهم !!
کودکی ها و کوتاهی هایم را ... نتوانستن ها و نخواستن هایم را و ...
پدر ! منو ببخش .
پدر ، این روز ها بیشتر از قبل جای تو خالیست ...
پسرت قصد بزرگ شدن دارد و پدری نیست که همراهیش کند .
پدر ! روحت شاد ..