گفت دارم كم كم به عقلت شك مي كنم !

بلند خنديدم .

گفت مثل اينكه واقعاً ديوانه شدي !

نفس راحتي كشيدم .

آخه سماء کردن با لباس سفيد هم عالمی داره .

... كه سلطان نخواهد خراج از خراب !

( نخواه كه بگم سماء چيه؛ لباس سفيد كدومه؛ سلطان و خراب كيه )