* چند شب پیش رفته بودیم ملاقات یکی از دوستای میانسال مادرم که به خاطر بی کسی به خانه سالمندان پناه برده..چقدر سخته.. ويدا هر روز پیر تر و ناامید تر میشه.. سیگار پشت سیگار.. دیگه حرفای امید دهنده ما هم روی اون زیاد اثر نمیذاشت.

اونجا یاد کتاب " ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد" افتادم.." پائولو کوئلیو" داستان دختری رو بیان میکنه که با هدف بخشیدن به زندگی خودش، مسیر زندگی افراد دیگه رو هم عوض میکنه؛ جالبه..اگه به ما هم بگن فقط یه هفته برای زندگی وقت داریم، مطمئناً ما انقدر الکی زندگی نمیکنیم ( البته بعضی از ما) ...

پشت جلد کتاب اینو نوشته: « دیوانه بمانید، اما مانند عاقلان رفتار کنید.خطر متفاوت بودن را بپذیرید اما بیاموزید که بدون جلب توجه متفاوت باشید.»

 

اینم به مناسبت یه هفته ای که تو ترک بودم (!) :

* بعضیا به پول وابسته میشن..بعضیا به خونه و ماشین..بعضیا به چیزای بد بد ! ..بعضیا به آدما و بعضیا به اینترنت !

قطع وابستگی خیلی سخته ولی میشه..امتحان کنید..میشه !

ولی سعی کنید افراط نکنید . بذارین یه کم از دلبستگی هاتون باقی بمونه...اینجوری برای بغض غروبای جمعه بهونه دارین !!!

« الهی و ربی من لی غیرک ؟....خدا جون ، آخه من غیر تو کیو دارم مگه ؟؟ »

با آرزوی بهروزی..18/2/83