و من باز تنهام.

البته نه تنهای تنها...یاد تو اینجاست..همیشه..همه جا ..در همه حال...

- وقتی برای نوشتن برای خودم یه فنجون قهوه درست می کنم و توی اون رنگ زندگیمو می بینم ..

- وقتی فقط صدای سیاوشه که منو آروم می کنه ..

- وقتی دیگه حال درس خوندن هم ندارم ..

- وقتی از روی بی حوصلگی پای سریالهای ختم به ازدواج و خالی بندی دکتر لاریجانی می شینم .. یا داستانهای تلخ هزار راه نرفته ..

- وقتی با خودم تعداد چرا های زندگی رو می شمرم .. آهان..یکی اضافه شد ! ..

- وقتی آشنائی قدیمی رو به من میگه : چه آدم خوبی !!! و من توی دل به حال خودم آرام مي گریم ..وقتی یاد ترانه " هر سال می گیم دریغ از پارسال " می افتم..

- وقتی همه روزا برام شبیه عصر جمعه می شه ..

- وقتی از پنجره اتاقم ،چراغ ِسر چهارراه رو نگاه می کنم ..و باز قرمز ..قرمزی که کسی رو یاد عشق نمیندازه..بلکه باعث تنفر هم میشه..

- وقتی همه راه های فرار به روم بسته میشه..

- وقتی یه کارت اینترنتی 10 ساعته، اولین و تنها جایزه بخت آزمائی من تو زندگیه..

- وقتی روی دسکتاپ کامپیوتر هم ،عکس یه آدم تنها نقش می بنده..

- وقتی بچه ها تو چت می پرسن باز چته ؟ دوباره قاط زدی ؟ و من فقط میگم : نمیدونم..فکر کنم..ولم کن ، بذار برم..منو ببخش ، دست خودم نیست ..

- وقتی مجبورم يه فنجون قهوه سرد بخورم ! ..

....نمیدونم....

عجب صبری خدا دارد ؛

عجب صبری خدا دارد .

ای تنها کس ِمن ِتنها..خیلی مخلصیم به مولا !

25/2/83