جسم بی جون

چشم بی نور

قطره ای خون

 

خشم و نفرت

آه حسرت

جان سر سخت

 

...اندکی صبر ....

 

یا رب این کس ؟

 در پی من ؟

آه ...آنست...

سایه من .

 

یار هر شب

وقت و بی وقت

بی کس و تک

 

نیست حرکت

سایه هم رفت

تیز و زیرک

 

غم و غربت

شعر و فرغت

نیست هیچکس

با دل من

 

مرد و نامرد

از پی هم

می زند زخم

 

باده و مست

ساقی و رقص

در خیالست...

 

آه...بشکن

سینه من

مخزن غم

 

ای دل من

یاورِ غم

این منم ، من

 

روزی شاید

به سر آید

درد و محنت

 

اندکی صبر...

 

27/7/83