هر وقت فکر می کردیم که باید استیو رو به جنگل برگردونیم ، هر دویمان بغض می کردیم .
از دیروز دیگر خبری از سنجاب کوچولوی ما نیست !
استیو رفته است و این خوشبینانه ترین حالت ممکن است !

اگر ... اگر ... کجاست ؟ چرا نیامد و .. ؟

از صبح ، هر دویمان چشم به درختان حیاط دوخته ایم که شاید برگردد و به خودمان امید می دهیم ..
تحمل نبودن استیو سخت است ولی دیدن نا آرامی ندا ، سخت تر .