پدر .. چقدر سخت است که این روز ها همه چیز باز هم بوی تو را می دهد و جای خالی ات را فریاد می زند .
وقتی نیستی که به بچه هایت عیدی بدهی ...
وقتی نیستی و سیزده بدر را هنوز به باغ رضا می شناسند .
وقتی بعضی خدا حافظی ها مرا یاد آخرین خداحافظی با تو می اندازد .
وقتی تلویزیون ، فردین را نشان می دهد و بی اختیار همه یاد تو می افتند .
وقتی گلپا می خواند و ما را به یاد صدای تو می اندازد .
وقتی صورت تکیده عمو ، چشم ها و ابروهایش شبیه تر به تو می شود .
وقتی نیستی و پسر کوچکت همچنان دلش برایت پر می کشد ...
وقتی ....
پدر ...کاش بیشتر دیده بودمت ..
کاش بیشتر بزرگم می کردی و انقدر مثل بچه ها دلم بهونه ات را نمی گرفت ...

پدر ... کاش بودی و هنوز میشد چند وقت یکبار هوای دیدنت را کرد ..