ما چون دو دریچه روبروی هم ... آگاه ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده ... هر روز قرار روز آینده

اکنون دل من شکسته و خستس ... زیرا یکی از دریچه ها بستس

نه مهر فسون نه ماه جادو کرد ... نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد