سلام .

بذارین اول بگم : ذهن آشفته مطالب آشفته ای هم بیرون من ده . شرمنده همتون ...

قصد داشتم دیگه آپدیت نکنم .

قصد داشتم دیگه بی خیال همه چی بشم ( که تا حدودی شدم ) .

می خواستم ببینم اگه من نباشم چی می شه ؟ ( که دیدم چیز خاصی نمیشه ! )

* افشین شروع کرده به امتحان کردن بچه ها .ولی من نیازی به این کار نمی بینم ..دوستان خودشون میان داوطلبانه امتحان میدن ! قصد توهین به کسی رو ندارم ،خواهشاً به کسی برنخوره اگر چه بعضی وقتا به خودم بر میخوره . وقتی برای دو دوست عزیز کلی pm  می ذارم و حال و احوال و معرفی سایت باحال و ... ولی هیچ جوابی نمی بینم و بعد از چند روز یه هو می بینم  pm دادن که : کجائی بابا ؟ خوبی ؟ ..راستی برای وبلاگم فلان کار رو بکن .. ممنون . بای ! .... شاید اینجا بشه اینو بگم : من گوشام دراز نیست .. حالیمه اینجا چی میگذره ... بعضی وقتها به خودم میگم فلانی ! دوستات وقتی دیدن تو بی آزاری و می تونی بهشون کمک کنی باهات دوست شدن ؛ نه برای خودت ....پس خودم چی ؟؟!!

ولی نه ... بی خیال .. بذار خوش باشیم !

* روز شنبه تولدم بود . نمیدونم چرا دلم می خواست هیچ کس من رو به یاد نیاره . دلم می خواست از یاد همه رفته باشم . ولی از کسی که انتظار نداشتم ، پیام تبریک شنیدم .. بعد از اون بی صبرانه منتظر تماس عزیزی بودم که می گفت : فراموشت نخواهم کرد ! پیام اونم بهم رسید ..ولی آخرین پیام ...

* بعضی وقتا که یاد گذشته ها می افتم، اشک تو چشام جمع میشه . کجا بودیم . الان کجائیم ؟!

کسی که تا دوم دبیرستان شاگرد ممتاز کلاس بود..کسی که تو خانواده همه بعنوان یه بچه مومن روش حساب میکردن .. بعد از کنکور و سربازی کلی تغییر کرد . آلودگی و ظاهرسازیهای محیط روی اون روحیه پاک و لطیف اثر بدی گذاشت .. دردهای زندگی بداخلاقش کردوبی معرفت و ناهمواری راه اون آرامش ذهنی رو ازش گرفت و رسوندش به اینجا .. سر یه چند راهی بزرگ .. لبه پرتگاه .. در منظرگاه سراب ..... کاش مرگ اختیاری بود .

سر به دوش چه کسی گریه کنم ؟

شانه هایم به کجا تکیه دهم ؟

یا علی مدد...    6/12/82