تفاوت بیرونی رو ولش کن، تعارض درونی رو بچسب!

امروز به طور عملی و با رسم شکل و مثال (!) فهمیدم که موضوع فقط سر تفاوت های ما نیست.

یه داستان دیگه ای هم هست. اونم خودمونیم ... تعارض ها، تناقض ها و مشکلاتی که خودمون با خودمون داریم هم توی بازی ما هستن.

مثلاً من برونگرا هستم و همسرم درونگرا. همین به اندازه کافی بین ما دو نفر تعارض و تفاوت ایجاد میکنه.

مشکل وقتی بیشتر میشه که من تکلیفم با خودم هم خیلی شفاف نباشه.

و یا خیلی شیک و با کلاس، در حال ایجاد تغییر در رفتارهای خودم هستم و مخصوصاً یه کاری رو انجام میدم یا نمیدم که تغییر کنم !

سخت شد .. با یه مثال توضیح میدم:


من آدمی هستم که دوست دارم توی هر چیزی دخالت کنم و سرک بکشم.

مثلاً اگر یکی اون طرف خیابون هست که یقه کت اش بدجوره، وظیفه خودم میدونم که برم و بهش بگم !

حالا تصور کنین این وضعیت توی خانواده خودمون چقدر میتونه حاد بشه. چقدر میتونم با همین رفتار، اطرافیانم رو شاکی کنم.

حالا که بچه بهتری شدم و فهمیدم کجاها مشکل دارم، یا با کلاس تر بگم: خودآگاهی ام بیشتر شده، به این نتیجه رسیدم که نباید در کار دیگران دخالت کنم. پس شروع کنم به کمتر دخالت کردن.


تا اینجای قضیه خیلی هم خوبه.

مشکل از وقتی ایجاد میشه که این تفاوت رفتاری من، در کنار تفاوت های رفتاری همسرم قرار بگیره و من قاطی کنم که الان، در این موقعیت خاص، باید چطور عمل کنم ؟

مثل قبل ؟ اونطور که دلم میخواد ؟ اونطور که همسرم میخواد ؟ کدومش درسته ؟ تا کی باید سرکوب کنم رفتارم رو ؟

و سوالات سختی که گاهاً بی جواب می مونه.


بذارین صورت مسئله رو یه بار دیگه تعریف و شفاف تر کنیم:

  • ما دو تا موجود مختلف هستیم که هر کدوم مون، نیازها و رفتارهای مختص به خودش رو داره.
  • هر کدوم از ما، با خودمون هم درگیری هایی داریم که بهتره حل شون کنیم!

و با این حساب، ما فقط با یک نفر دیگه به نام همسر، طرف نیستیم.

ما در زندگی مشترک، با دو نفر طرفیم: خودمون و همسرمون.


در کتاب «ازدواج، رنج مقدس» اشاره شده که ازدواج، میتونه خیلی رنج آور باشه ولی این رنج، مقدسه. چون به شناخت بهتر خودمون منتهی میشه.

و هیچ وقت نمیتونیم خودمون رو خوب بشناسیم. مگر اینکه با یکی دیگه، زیر یه سقف، زندگی کنیم.

در واقع در این تعارض ها و تفاوت هاست که خودمون رو هم بهتر میشناسیم.


همین!


/ 0 نظر / 11 بازدید