بدتر از دلگیری، ...... است! (+ راه حل)

اون وقتها که خیلی جوون تر بودم ( مثلاً 17-18 ساله) خیلی وقت ها دلم می گرفت.

خوب مسلماً چیز خوشایندی نیست. ولی ...


بدتر از دلگیری، اینه که ندونی برای چی دلت گرفته.


ظاهراً همه چی خوبه. دوستات، دوست دارن. خانواده تحویلت میگیرن. کار و بار ردیفه و ...

ولی دلت گرفته و هرچی هم میگذره، علاقه ات برای یه گریه الکی، بیشتر و بیشتر میشه !


الان ادعا نمی کنم که این مشکل رو حل کردم و کامل، دلیلش رو کشف کردم.

ولی فهمیدم یه اتفاقات خیلی کوچیک، میتونه باعث دلگیری بشه و اگه مشخص نشه، به آگاهی نرسه و این مشکل برطرف نشه، حالمون میتونه بدتر و بدتر بشه.


حالا این دلایل و اتفاقات کوچیک چیا میتونه باشه ؟ خیلی چیزها. مثلا:

  • گوش دادن به یه آهنگ غمگین
  • صدای روضه خونه همسایه
  • جواب سلام ندادنِ همسایه
  • لحن ِ یه کم خشک و خشن ِ یکی از عزیزان
  • نتیجه گیری ذهنی از اینکه آدمها، دوستام، خانواده و ... در حقم بدی کردن.
  • جواب ندادن ِ تلاش ها
  • احساس بی عرضگی
  • معطل شدن ِ بی دلیل
  • احساس بی اهمیتی، بی توجهی و درک نشدن (در بازخورد از رفتار دیگران)
  • احساس ِ اضافه بودن.
  • نپذیرفتن حرف ها و نظراتمون
  • خستگی از یه چیزی / از تکرار / ...
  • ناامیدی از شرایط موجود
  • و ...


اگه یه کم به حالمون توجه کنیم و ببینیم که از کی اینجوری شدیم، راحت تر می تونیم این دلیل را پیدا کنیم.

مثلاً می بینم که صبح خوب بودیم ها .. صبحانه هم خوردیم، همه چی اوکی بود.

رسیدم سر کار، حالم گرفته بود.

توی راه چی شد ؟ رسیدم سر کار، کیو دیدم؟ چی شنیدم؟ سر راه به چی فکر میکردم؟ و ...

یواش یواش که این کار رو انجام میدیم، خیلی سریعتر می تونیم دلیل حال گرفتگی هامون رو پیدا کنیم.


شاید با دونستن این مشکلات، نتونیم اونا رو حل کنیم. ولی حداقل میدونیم از چی دلمون گرفته.

حداقل یه مشکل جدید (ندونستن علت دلگرفتگی!) ، به مشکل اصلی اضافه نمیشه.


اینجوری، به این و اون الکی گیر نمیدیم. بهونه نمیگیریم و سعی می کنیم اون مشکل اصلی رو هم یواش یواش حل کنیم و یا حداقل باهاش کنار بیایم.


/ 0 نظر / 24 بازدید