شناخت مخاطب اصلی با ذکر مثال !

وقتی می خوای تولید محتوا کنی، باید اول بدونی که برای کی میخوای این کار رو انجام بدی.

باید بشناسیش، نیازش رو بدونی و برای رفع نیاز اون مخاطب، یا در راستای اونها، یه حرفی بزنی که خریدار داشته باشه و دردی رو دوا کنه.


داشتم فکر می کردم که برای همین وبلاگ همیشه بهار، بصورت علمی ( چیزی که درسش می دم ) تولید محتوا کنم.

رسیدم به اینکه مخاطب من کیه و نیازش چیه ؟

دیدم من بصورت مشخص، مخاطبی رو برای خودم تعریف نکردم. کسی رو هدف نگرفتم و این وبلاگ رو دارم برای دل خودم می نویسم.

در واقع مخاطب اول و شاید آخر این وبلاگ، خودم باشم !

برای اینکه مطمئن شم، عنوان یکی از مطالبم رو توی گوگل سرچ کردم و تا صفحه دهم، خبری از این وبلاگ محترم نبود!

میدونی؟ هم خوبه. هم بد. انگار داری با دیوار صحبت میکنی. ولی دوست دارم جنبه خوبش رو بیشتر ببینم.

اینکه من اینجا آزاد آزادم.

و حتی دوستایی که 15 سال پیش به این وبلاگ سر می زدن، 15 ساله که به وبلاگ خودشون هم سر نزدن !


ولی چیزی که مهمه، اینه که به وضوح کشف کردم: من مخاطب اصلی وبلاگ خودم هستم. حتی وقتی که دارم برای شخص دیگری (مثل همسرم و یا دوستم) یه چیزی رو می نویسم.


خب حالا که من مخاطب محترم ِ وبلاگ پرطرفدار خودم هستم (!) پس باید نیازهای خود محترمم رو شناسایی کنم و در جهت رفع اونها کاری بکنم!


خب راستش، بعضی نیازهای من ایناس:

  • آزادی و امنیت
  • جلب توجه
  • درک شدن
  • مورد قبول دیگران بودن
  • لذت بردن
  • احساس ارزشمندی
  • و ...


1 - در مورد آزادی و امنیت، چون اسم و رسم کاملی از خودم نذاشتم، آزادی و امنیت خوبی رو دارم تجربه میکنم. هرچی دلم می خوام، می نویسم، بدون اینکه بخوام به کسی جواب پس بدم. بدون اینکه در معرض قضاوت دیگران قرار بگیرم.


2 - جلب توجه برام مهمه. ولی اگه قرار باشه بین آزادی و جلب توجه، یکی رو انتخاب کنم، آزادی برنده میشه.

پس این مورد رو بیخیال میشم و فقط آرزو میکنم کسانی که با من اوکی هستن بیان اینجا که فقط توجه اون عزیزانم جلب بشه و امنیتم به خطر نیفته !


3 - اگر مخاطب های بیشتری داشتم، می شد روی این مورد هم مانور بدم. ولی وقتی اینجا می نویسم، یه خاصیت بزرگش برام اینه که انگار دارم با کسی، بلند بلند حرف می زنم. و اینطوری خودم، خودم رو بهتر درک میکنم.

بعضی وقتها در خلال نوشتن، یه حرفهایی به ذهنم میاد که مشکلم رو حل میکنه. بنابراین همین نوشتن، حتی وقتی فقط برای خودمه، باز هم به درک شدن من کمک میکنه. چی بهتر از این که آدم، خودش رو بهتر درک کنه و بدونه چه مرگشه!


4 - مورد قبول دیگران بودن، فدای امنیت و آزادی میشه !

5 - نوشتن برای من واقعاً لذت بخشه و وقتی خودم مطالب خودم رو می خونم، چه اونایی که همین الان نوشتم و یا اونهایی که 15 سال پیش نوشتم، حس خوبی دارم.


6 - احساس ارزشمندی، شاید خیلی پر رنگ نباشه. ولی وقتی می نویسی، احساس می کنی از خودت یه اثری رو به جا گذاشتی و این، یه احساس خوب بهت می ده.


بنابراین، برای جمع بندی: من اینجا دارم اول، برای خودم می نویسم و ذات نوشتن برام مهم و ارزشمنده.

بنابراین، موضوع خاصی رو بولد نمی کنم. هر چیزی که بیاد، اومده!


همین.

21 دی 97

/ 0 نظر / 123 بازدید