شباهت

یه زمانی بعضی ها رو که می دیدم فکر می کردم تو رو دیدم <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

فکر می کردم به مرور زمان عادی میشه ...

الان همه رو شبیه تو می بینم !!

راستی چرا ؟؟!

/ 7 نظر / 6 بازدید
haoldia

سلام.چقدر خوب مينويسی.به منم سر بزن.اگه قابل دونستی به منم لينک بده ممنون . موفق و شاد باشی

يوسف

سلام . من می دونم چرا ! ولی بعدا می گم !

عسل بانو

سلام: چون ياد اون هميشه تو ذهنته حتی اگه نبينيش....ولی خاطرش هيچ وقت از جلوی چشمات نميره.....

حامد کشکول

سلام . نميدونم چرا ؟ شايد جلوی اينه وای می ايستی . ببين قرار نشد که سوالهای سخت سخت بپرسی ها . از اون راحتاش بپرس . من فقط شش ماه بايد فکر کنم تا بفهمم منظورت چيه . (چشمک )

پدرام

خوب بود بیشتر تلاش کن انقدر هم کتاب نخون یکم به قلبت رجوع کن عشق وعاشقی حساب و کتاب ومنطق نداره

mehdi

سلام.....هرگزم ياد تو از لوح دل و جان نرود هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود آنقدر ياد توام در دل و جان جای گرفت که اگر سر برود از دل و از جان نرود....يا علی

hooloo

سلام چقدر خوب می نويسی. خيلی باحالی. اصلاْ حرف دل آدم رو می زنی. جدی می گم. به خودت اميدوار باش. من که مطمئن هستم بعداْ آدم بزرگی می شی. خوب حالا لينک من رو هم توی وبلاگت بزار.وقت کردی يه سری هم به ما بزن!!!! اه اه اه حالم بهم می خوره از اين نوشته های الکی که فقط به خاطر اين می نويسن که به وبلاگ اون ها هم يه سری بزنی. خوب مسلم است که تو یه روزی یه آدم بزرگ می شی مگه اين که بميری!!!‌ من نمی خوام هيچوقت بخاطر اينکه اومدم وبلاگت رو خوندم بهم سر بزنی. هر وقت دلت هوای منو کرد خودت بيا!!! ( البته وبلاگ من هنوز ایرادش برطرف نشده. واسه همین هم اصلاْ نیا!!) قربانت === هلو