به جای دعوا

توی مطلب قبلی گفتم که کم کم یاد گرفتیم دعوا نکنیم.

و این تغییر، همراه بود با پذیرفتن تفاوت ها و احترام گذاشتن به اونها.

ولی فقط با پذیرفتن تفاوت ها که کار درست نمیشه.

مثلاً من هی می پذیرم که همسرم یک کار رو کاملاً برخلاف میل من انجام میده.

و هی بهش احترام میذارم !

ولی این هی پذیرفتن ها و هی احترام گذاشتن ها، یه جایی میزنه بیرون !

خب منم آدمم ... هرچقدر هم منطقی و با فهم و کمالات باشم (!) ، یه جایی خسته میشم. یه جایی می بُرم.


پس راهش چیه ؟

گفتگو . و اون هم از نوع مسالمت آمیز. به شرطها و شروطها .

گفتگویی که با درک کردن موقعیت، تفاوت ها و شرایط جاری باشه.

گفتگویی که محورش فقط همین مشکل جاری باشه ( و نه خاطرات تلخ صدسال پیش تا امروز )


اونوقت چه چیزهایی رو باید رعایت کنیم ؟

یکیش اینکه اصلاً همسر من، الان انقدر سرحال هست که بشینیم با هم گپ بزنیم ؟

اصلاً میدونم دلم از چی پُره ؟ صورت مسئله گفتگو رو کاملاً میدونم و یا فقط دلم میخواد نق بزنم به جونش ؟

دیگه اینکه، گفتن من، تاثیری هم داره یا نه، دست گذاشتم روی یک ویژگی کلیدی که ممکنه خاندانم رو به باد بده ؟!

دیگه اینکه می تونم احساسم رو کنترل کنم و با لحن خوب و آدمیزادی مشکل رو مطرح کنم ؟

اصلاً روی این مشکل فکر کردم تا براش راه حل شخصی پیدا کنم یا نه، تا خورده توی برجکم، جلسه گفتگو راه انداختم؟


خلاصه اگه بتونیم یه گفتگوی آدمانه داشته باشیم، خیلی از مشکلاتمون کم میشه.

حداقلش دفعه بعدی، همسر جان، حواسش هست که ما روی اون موضوع حساس هستیم و به تیریژ قبامون بر می خوره !!


آقا اینایی که گفتم، خودم چند ساله دارم تمرین میکنم ها !

گلاب به روتون، فکر نکنین من از مادر همینجوری با شعور و مودب زاده شدم !!!


شما هم دوست داشتین، نظر بدین.

مخلصم. یا علی مدد.

/ 0 نظر / 17 بازدید