درس مهمی که از محمد گرفتم

راستش خوب که نگاه می کنم، می بینم که رفتن محمد، روی من تاثیرات زیادی داشت. حالا یکی از بدهاش، بی اعتماد شدنم به دیگران بود.

ولی درسهای بهتری هم داشت. مثل اینکه هیچ چیز موندنی نیست.

ولی مهمترین درسی که گرفتم، حال و روزی بود که محمد داشت و باعث بدتر شدنش می شد.

محمد بیشتر وقتها منفی بود، سرخوش نبود، حالش خوب نبود، اعصاب نداشت...

و از اونجایی که من و محمد خیلی به هم شبیه بودیم، نه به اندازه محمد، ولی من هم خیلی وقتها همینطوری بودم.


اتفاقاتی که محمد ایجاد کرد و در آخر، بریدن و رفتنش، به من فهموند که اگه همینجوری ادامه بدم، عاقبت من هم همینطوریه.

یه بار یادمه به ندا گفتم حالم خوش نیست؛ ولم کن.

جواب جالبی داد که خیلی روم تاثیر گذاشت. گفت: حالت رو خوش کن!

و دیدم راست میگه. خودم می تونم حالم رو خوش یا ناخوش کنم.

و اگه نکنم، خودم بیشتر از همه ضرر می کنم. اگه نکنم، همین ناخوشی، منو به آدم منفی تری تبدیل میکنه و ناخوشیم، بیشتر و بیشتر میشه.


محمد جان .. کاش حالت رو خوش می کردی.

اینجوری، من هنوز بهترین رفیقم رو در کنار خودم داشتم و هر دومون، خوش تر می بودیم.


اوکی.. ولی حالا که نیستی، من خودم حال خودم رو خوش میکنم. نگران من نباش رفیق.

یا علی مدد.

/ 0 نظر / 29 بازدید