قام قام بازی

کودکی هایمان ، هر روز آرزوی بزرگ شدن می کردیم ..
بازی هایمان رفتن سر کار و قام قام کردن با یک ماشین خیالی بود .
روز های خوش کودکی گذشت .. بزرگ شده ایم ، من نمی گویم ، که موهای سپیدم ؛ که قام قام های ماشین واقعی بین خانه و محل کار !

و این روز ها تفریحمان مرور خاطرات خوش کودکی است .. لحظه ای فراغت از کار و مسئولیت ؛ و با کمی جسارت ، فکر خلق یک بازی ، برای رفتن به دوران کودکی !

/ 3 نظر / 18 بازدید
محسن

اي كاش كودك بوديم و هرگز بزرگ نمي شديم...

ندا

[لبخند] کودک که بودیم اجازه داشتیم خودمان باشیم ... بی دغدغه و ترس از نگاه دیگران ... کودک که بودیم می دانستیم همیشه می دانند کودکیم ... حتی وقتی نمی توانستیم حرف بزنیم سعی میکردند حرفمان را بفهمند ..همیشه دل مهربانی حواسش به ما بود ...همیشه چشمی مهربان زیر چشم نگاهمان می کرد ...کودک که بودیم حتی می دانستند از حرفهای بد منظور بدی نداریم هیچ وقت منتظر پیدا کردن حرفهای بد بین حرفهای خوبمان نبودند ...حیف گذشت ..

ندا

بیا زیر چتر من كه بارون خیست نكنه می گم كه خلی قشنگه كه بشر تونسته آتیشو كشف بكنه و قشنگتر اینه كه یادگرفته گوجه را تو تابه ها سرخ كنه و بعد بخوره راسی راسی ؟ یه روزی اگه گوجه هیچ كجا پیدانشه اون وقت بشر چكار كنه ؟....