يک هفته با دانشگاه

به یکی میگن سه تا دروغ بزرگ بگو ؛ میگه : دانشگاه آزاد اسلامی !!! <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

فکر کنم توصیف کاملی از دانشگاهمون کردم ولی برای توضیح بیشتر...

البته تو دانشگاه ما اون وسطی ( آزاد ) راس راسکیه !! البته بستگی داره که آزادی رو تو چی بدونیم ؟ ( بحث داره فلسفی میشه !) ولی اگه همون آزادی ظاهری منظورمون باشه، ما دانشگاه خوب و باصفائی داریم..تشریف بیارین..قدمتون رو چشم ! «آزادی ظاهری=پیراهن آستین کوتاه،موهای بلند و زیور آلات طلائی برای پسرها،آرایش غلیظ خواهران ! و از همه مهمتر و زیباتر مباحثه علمی (!!!) بین دخترا و پسرا ( خواهران و برادران!!! )است.»

* یه درس جالب داریم به نام کارگاه کامپیوتر؛ جالبیش به اینه که انقدر استاد رو ندیدیم که یواش یواش داریم چهره بی مثالش رو به دست فراموشی می سپریم !!(هر وقت ما هستیم ایشون نیستند و بالعکس)

* بعد از اینکه به علت نداشتن استاد کارگاه یه 2-3 ساعتی تو دانشگاه الکی چرخیدیم می رسیم به درس جذاب تنظیم خانواده! کلاسی که هر روز به تعداد دانشجوهاش اضافه میشه ! بنده بنا به دلایلی کاملا تابلو و بدیهی از دادن توضیح اضافه معذورم !!

* اُه اُه ...کلاس دکتر باز هم طول کشیده و باید باز هم بدویم تا سر آزمایشگاه تاخیر نخوریم..چه کلاس زیبائی..از وقتی یه خانم محترمه به جمع استادان آزمایشگاه اضافه شده،استادا پروانه ای شدن _-_-_-_و  دانشجو ها هم طبق معمول منتظر پیش آمدن همچین اتفاقات نادری هستند تا کلاس رو بپیچونن !!!

* برنامه سازی یکی از بی نظیرترین کلاسهای روز دوشنبه ماست..آزادی به تمام معنا...هرکسی سرش به کار خودشه ؛ نه استاد به بچه ها کار داره و نه بچه ها با استاد ...نه ما می فهمیم که استاد چی میگه و نه استاد می فهمه ...نه استاد با حاضر غایب حال میکنه و نه بچه ها ....خدا آخرش رو به خیر بگذرونه.

* استاد فیزیک..مثل اکثر استادای فیزیک..بگذریم..نمیخوام بگم یه تخته اش کمه،چون ممکنه اشکال از اتصالی سیمهاش باشه و اون وقت من مدیون شم !!!

* من استاد ریاضی به این با وجدانی ندیدم..به قول خودش تا ساعت 7 ربع کم باید وایسیم ! یه اصفهانی صبور و مهربون و خاکی ..تازگی ها فهمیدیم که دکتراشو از فرانسه گرفته ( بیچاره آخر عمری گیر چه آدمائی افتاده ! ) خودش هم با تیکه های بچه ها می خنده و خلاصه کلاس شیرینی شده برامون...

با آرزوی بهروزی ۱/۳/۸۳

/ 20 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امین

ممنون که به وبلاگ من سر زدی وبلاگت هم خیلی باحاله انشاالله که موفق باشی بازم به ما سر بزن خوشحال میشیم

سحر

سلاممممممم...خيلي قشنگ بود(اينا همش تاثيرات حرفای من بوده):ی

mery

عجب دانشگاه باحالی دارين. برا همين ما رو از ياد بردی؟؟

يوسف

سلام . ممنون از اظهار نظر خوبت . مي گم اي كاش من هم مثل شما از اين استاداي خوب خوب داشتم ..

*

سلام بهروز جان جالب بود مطلبت ...... معمومه به وبلاگه من زياد سر ميزنی که جو گرفتت (-:...موفق باشی

gholam

سلام بهروز جان . از راهنماييات ممنونم . خيلي لطف كرديد . يا حق

محمدرضا

سلام دوست عزيز...خسته نباشي....آسمون ابري آپديت شد....منتظرتم...حتما بيا....كه با اومدنت بغض ابرها از شوق بتركه و بارون بشن....شايد اون موقع آسمون من هم آفتابي بشه

azimi

بمان در کنارم..در مسير من..که بسويی ناشناخته پيش ميرود..بمان درکنارم تا زمانی که خودم قادر باشم مقصدم را شناسايی کنم...تو دوست من .بمان در کنارم تا من فردا تنها به راه خود بروم..بمان در کنارم و من پس فردا تورا همراهی خواهم کرد.......از حضور صمیمانه شما در سایت ساحل ارامش تشکر میکنم وبه اطلاع میرسانم سایت مجددا اپدیت شده ومنتظر نوشته های قشنگ شما دوست خوبم هستم.............باباعظیمی

abolfazl

داداشی گلم دلم خيلی هواتو کرده کجايی دستتتددرد نکنه تولدم امدی کاش اينجا بودی قدماتو ميبوسيدم

azimi

با انکه در حريم تو بيگانه ام هنوز. مانند حلقه بر دراين خانه ام هنوز.بگذشت شب زنيمه و من با خيال دوست. ميناصفت به گوشه ميخانه ام هنوز. از شعله های نگاه تو پروا نميکنم.ای شمع بسوز.که پروانه ام هنوز. چوگوهری که به سر انگشتری نهند. ای اشنا به چشم تو بيگانه ام هنوز. گفتم چه الفتيست به گيسوی اوترا؟؟ دل ناله کرد و گفت: که ديوانه ام هنوز..........دوست عزیزم ..یار مهربانم....از اینکه در سایت ساحل ارامش من را یاری میکنی وبا نوشتهای قشنگت زینت بخش ارامش ما هستی سپاسگزارم....سایت اپدیت شده و بی صبرانه منتظر قلم شیوای شما و دوستانتان هستم................باباعظیمی