اتاق عشق

اتاق عشقم را آراستم تا غافلگیرت کنم ... <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

فراموش کرده بودم که اتاق عشقم در خانه عشق تو جای دارد .

آری ... تو خود در آراستنش نقش داشتی .

/ 3 نظر / 6 بازدید
اشکان

سلام بازم اولم مثل بار قبل .. الان بر ميگردم چشمک

اشکان

سلام شاهین جان .. کاری نکردم .. وظیفم بوده .. ولی در مورد آپ قبلی اگه میگفتی حتما میومدم تهران .. هم خودتو .. هم عرض ادب .. همیشه بهار .. یاد اون روزا میوفتم .. مثل باد گذشت و من توی یه مدت کم (سه تا نقطه) راجع به اطاق عشق هم هوممم .. ما که ندیدیم و کسی واسمون نیاراست ... خوش به حال شما ..چشمک از این که به کلبم اومدی خیلی خیلی خوشحال شدم .. شاید تو حرف دل ما رو فهمیدی ! امروز از اون روزاست که شعر هواداره صدای هق هق من رو با صدای بلند میخونم .. از حرفام شاخ در نیاری .. حالم اصلا خوب نیست ..

هلو

دل من سیاس ولی آبی رو خیلی دوست دارم.... روزای روشن افتابی رو خیلی دوست دارم .... با هوای تو توی کوچه های دلواپسی .... غروب مبهم سرخ آبی رو خیلی دوست دارم............. می گن بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است .... بخدا بدترین چیز هم رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است ... اونم وقتی که می دونی و می فهمی که طرف دوستت داره .... ولی تو دوستش نداری !!!! ...... تحمل اوون نگاه های عاشقونه خیلی سخته .... خیلی !!!!!