حيای اشک

قبلاً ها اشک هم با حیا تر بود ... <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

برای آمدن اجازه می گرفت .

/ 6 نظر / 6 بازدید
ارسلان

آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه .دلم سوخت

joupy

منکه هيچ وقت بهش اجازه نميدم ...........اخه هنوز مال من حيا داره:) سيييييييييييييييييی يووووووووووووووو

اشکان

هوم.. همه چی قبلنا کارش درست بود داداشی .. من اگه غصه دار مينويسم به خاطر سرنوشتمه .. به خاطر تمام مشکلاتی هست که جلوی راه يه نفر قرار ميگيره که نمازش قضا نميره .. و عاشق خداست . اما .. داداشی دلم شکست .. بدون بهانه .. ممنونم که سر زدی .. اشکات رو نگه دار مثل يه مرد .. من ديگه اشکی ندارم که بريزم !!!

حرا

سلام. سالها سدی محکم بر روی رودخانه اشکهایم زده بودم. با آمدنت سدم را ویران نمودی. حال که رفته ای دیگر توانی در مقابله با سیلاب اشکهایم نمی توانم کرد. یاعلی

**بانوی ماه و آب**

سلام ...وبلاگ خوشگلی داريد تقريبا نوشته ها رو هم خوندم ....اون کل کل ها زياد جدی نگير ....جوونا دلشون به همينا خوشه ..موفق باشی

عسل بانو

آدمها هم قبلا با حيا تر بودن ...دوره زمونه عوض شده...