سلطان خرابات

گفت دارم كم كم به عقلت شك مي كنم !<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

بلند خنديدم .

گفت مثل اينكه واقعاً ديوانه شدي !

نفس راحتي كشيدم .

آخه سماء کردن با لباس سفيد هم عالمی داره .

... كه سلطان نخواهد خراج از خراب !

( نخواه كه بگم سماء چيه؛ لباس سفيد كدومه؛ سلطان و خراب كيه )

/ 1 نظر / 7 بازدید
yasamin

عيب رندان مکن ای زاهد باکيزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت نا امیدم مکن از سابقه لطف ازل تو چه دانی بس برده که خوب است و که زشت همه کس طالب يارند چه هشيار چه مست همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت حافظا روز ازل گر به کف آری جامی یکسر از کوی خرابات برندت بهشت...