ترس های تحسین برانگیز

گاه می ترسانی مرا ...
آنگاه که زبان چرب من نمی تواند دل سنگ تو را نرم کند .
آنگاه که من از تو هیچ نمیدانم و تو همه چیز مرا می دانی .
آنگاه که بعد از این مدت طولانی هنوز مرا با همان چشمی می نگری که دیگران را و من هنوز غریبه ام .
و گاه نیز به همین دلایل تحسینت می کنم .

/ 5 نظر / 12 بازدید
سپیده دم

عجب ! دل سنگ هم تحسین برانگیز است[گل][گل]

دل پاک

به این میگن اعتماد به نفس [نیشخند]

معلم مهربون

داداشي جون ،مثل هميشه خيلي قشنگ مينويسي . من هم مثل هميشه مسحور توانايي در نگارش دلنوشته ها و احساسات لطيف و دل مهربون تو هستم . خدا قوت

معلم مهربون

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ است

جک

علی شوتی دوم تویی