اندکی صبر...

جسم بی جون <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

چشم بی نور

قطره ای خون

 

خشم و نفرت

آه حسرت

جان سر سخت

 

...اندکی صبر ....

 

یا رب این کس ؟

 در پی من ؟

آه ...آنست...

سایه من .

 

یار هر شب

وقت و بی وقت

بی کس و تک

 

نیست حرکت

سایه هم رفت

تیز و زیرک

 

غم و غربت

شعر و فرغت

نیست هیچکس

با دل من

 

مرد و نامرد

از پی هم

می زند زخم

 

باده و مست

ساقی و رقص

در خیالست...

 

آه...بشکن

سینه من

مخزن غم

 

ای دل من

یاورِ غم

این منم ، من

 

روزی شاید

به سر آید

درد و محنت

 

اندکی صبر...

 

27/7/83

 

/ 7 نظر / 8 بازدید
**همیشه بهار**

مرد و نامرد .. از پی هم ... می زند زخم.. اینو خودت گفتی ؟خیلی قشنگ بود .. ترشی نخوری یه چیزی میشیا ...

منصور

سلام بهروز جون.خوبی؟خوشحال شدم که به وبلاگت سر زدم.وب زيباييه.با مطالبه زيبا.به منم سر بزنيد.حوشحال ميشم.مرسی

dadashedadashi

baba bazam gham . biya birun pesar . man haminjam be khoda niga kon .age nistam telefono bardar boro berim .mibinamet babay

pedram

بابا اينكاره !!!!boro amrare zanjan begir be jay in harfha

mehdi

salam behruz jan..aziz ziba bud kheiliiii... ye juraiii az hameh unai k ghablan bahashun chat mikardam narahatam,khasteh shodam az bas pm dadamo javabi nagereftam...hameh ye juraii bimarefatan hatta khodeh man..piruz bash behruz jan

S H A H I N

کدام خدا رو ميگی ؟ ... مگه بيداره ؟ .... الکی صبر نکن ...

من گذشته من

سلام بهداداشی ازگل بهترم داداشی ممنون که بمن سرزد يخيلی خشوحالمکردی عزیز کی انشالله ميخواهی ابديتکنی من منتظرم اين وبلاگرا خيلی يک قراربود کاملتر شکن يانم مونده ميدونم فداتشم فوت پدر حوصله زيادی برات نگذاشته ولی همينکارهاباعث ميشه يکم ازناراحتتی کن بشه دوستارهميشه تو بهارخانم عزیز هم سلام برسون